سرمربی تیم ملی فوتبال افغانستان: بی‌صبرانه منتظر بازی با ایران هستم | بازیکنانی از ۱۲ کشور در تیم ملی حضور دارند کاپیتان تیم ملی فوتبال افغانستان: ایران یکی از بهترین‌های آسیا است | آنها را سورپرایز می‌کنیم پخش زنده بازی تیم‌های ملی افغانستان و ایران (۷ شهریور ۱۴۰۴) + تماشای آنلاین دومین حادثه مرگبار تصادف در کمتر از ۱۰ روز در افغانستان | ۲۵ نفر جان باختند قیمت امروز پول افغانی (پنجشنبه ششم شهریورماه ۱۴۰۴) بزرگ‌مرد کوچک گلشهر | تقدیر مهاجران افغانستانی در مشهد از محمدطا‌ها اسحاقی گفت‌وگوی سرپرست سفارت ایران در کابل با مقامات طالبان درباره همکاری‌های مرزی مهاجران افغانستانی در مشهد یاد فرمانده فقید لشکر فاطمیون را گرامی داشتند مهران غلامی، ستاره فوتسال افغانستان، وارد مادرید شد معتمدیان: با خروج مهاجران افغانستانی از استان تهران ۲۷۰۰ کلاس درس آزاد شده است قیمت امروز پول افغانی (سه‌شنبه چهارم شهریورماه ۱۴۰۴) استاندار خراسان رضوی: تاکنون یک میلیون و ۲۰۰ هزار افغانستانی از کشور خارج شده‌اند تاریخ و ساعت بازی تیم‌های ملی فوتبال افغانستان و ایران در کافا ۲۰۲۵ قیمت امروز پول افغانی (دوشنبه سوم شهریورماه ۱۴۰۴) تیم ملی فوتسال افغانستان در مسابقات کشور‌های اسلامی به میزبانی عربستان شرکت می‌کند طالبان شرایط جدید برای دریافت پاسپورت افغانستان را اعلام کرد (یکم شهریور ۱۴۰۴) قیمت امروز پول افغانی (شنبه یکم شهریورماه ۱۴۰۴) آغاز پیاده‌روی ۷۰۰ زائر افغانستانی از تربت‌جام به سمت مشهد پاکستان حضور داعش و «تی‌تی‌پی» در افغانستان را تهدیدی برای اسلام‌آباد خواند پیام تسلیت استاندار خراسان رضوی در پی فوت ۷۵ مهاجر افغانستانی در هرات به مردم افغانستان همدردی وزارت خارجه ایران با مردم افغانستان
سرخط خبرها

احمدشاه ‌مسعود و سیمین بهبهانی | نگاهی به اهمیت ادبیات فارسی در زندگی فرمانده مسعود

  • کد خبر: ۵۰۳۵۳
  • ۰۱ آذر ۱۳۹۹ - ۱۴:۱۷
احمدشاه ‌مسعود و سیمین بهبهانی | نگاهی به اهمیت ادبیات فارسی در زندگی فرمانده مسعود
عاطفه طیّه یکی از مصاحبه کنندگان با هوشنگ ابتهاج در کتاب «پیر پرنیان اندیش» با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام خود از علاقه احمدشاه مسعود به اشعار سیمین بهبهانی و نمود این اشعار در برخورد با همسرش «صدیقه مسعود» نوشته است.

به گزارش شهرآرانیوز - احمدشاه‌ مسعود، شیر پنجشیر، دلاوری که علاقه‌اش به عشق و دوستی، خروشش در تمنای آرامش و جنگش برای آشتی بود در سرزمین تفنگ و انفجار و خون؛ افغانستان.

 

این چریک مجاهد سال‌ها برای صلح و استقلال کشورش جنگید. اوّل با شوروی و برای بیرون راندن ارتش سرخ از خاک افغانستان و سپس با تندروها و اسلام‌گرایان افراطی تا اینکه در سال ۱۳۸۰، چند روز پیش از یازدهم سپتامبر در حمله‌ای انتحاری در درّه‌های زیبای پنجشیر برای همیشه خاموش شد.

 

خاموش شد و نشد. چه در قلب‌های دوستانش روشن ماند و تصویرش را مرتب بر دیوار صفحات مجازی هموطنانش می‌بینیم. با اورکتی برزنتی، پوستی خشن و سوخته از خشونت برف و آفتاب و باد، چشمان هوشیار و لبخند گرم.

 

عکسش را می‌بینم با شعرهای فارسی زیرش. شعرهای فارسی، همان زبانی که احمدشاه‌مسعود دوست داشت و با لذّت ابیاتی از آن را زمزمه می‌کرد، مزمزه می‌کرد و در جانش فرو می‌داد.

 

«احمدشاه‌مسعود» نام کتابی است که سال ۱۳۸۸ توسط نشر مرکز منتشر شد. کتاب گفت‌وگوی ماری فرانسواز کولومیانی و شکیبا هاشمی است با صدیقه مسعود، همسر احمد‌شاه‌مسعود.

 

صدیقه مسعود روی دیگر این چریک مجاهد را پیش چشم می‌کشد. آن روی لطیف عاشقِ پارسی‌دوست را. آن رویی که چشم به پیشرفت و آگاهی و سربلندی زنان افغانستان دوخته.

 

از هر چه می‌خوانَد و می‌شنود و می‌داند خلاصه‌اش را برای همسرش تعریف می‌کند. برایش کتاب می‌خرد و تشویقش می‌کند که شعر از بر کُند. آن رو که پس از روزها جنگ و کشاکش و زدن به دل خطر، از کارزار برمی‌گردد که در عطر کنار همسرش، بوی زهم خون‌های دلمه‌بسته را فراموش کند و به‌جای صدای گوش‌خراش انفجار و سکوت رسای مرگ، شعر شیرین و ابریشمین سیمین بهبهانی را بشنود!

 

«شبی که استثنائا از قبل به من گفته بود که برای شام خواهد آمد، غذای خوبی آماده کردم، بچه‌ها را خواباندم و حدود ساعت ده، غذاها را روی میز چیدم... برای اینکه خوابم نبرد شروع کردم به خواندن شعری از سیمین بهبهانی که واقعا به اشعارش علاقه دارم. شعرهای او برای شوهرم بسیار اهمیّت داشت و از اوّل ازدواجمان در واقع او بود که این علاقه را در من ایجاد کرد. به‌خصوص شعری از او به خاطر دارم که اشاره به کسانی داشت که بدون اینکه به آن‌ها چیزی بگویی حرف تو را می‌فهمند: «چه زیباست کسی را در کنارم داشته باشم که حرف‌های قلبم را قبل از اینکه لب به سخن بگشایم، می‌فهمد.»

(احمدشاه مسعود، شکیبا هاشمی و ماری فرانسواز کولومبانی، ترجمۀ افسر افشاری، نشر مرکز، ۱۳۸۸، ص ۲۰۷ تا ۲۰۸)

 

حدس من این است که مسعود برای همسرش این بیت زیبای منسوب به بیدل را می‌خوانده:

 

چه خوش است راز گفتن به حریف نکته‌سنجی
که سخن نگفته باشی به سخن رسیده باشد

 

و صدیقه خانم به دلیل علاقه‌ای که مسعود به شعر سیمین داشته گمان برده که این بیت هم از سیمین بهبهانی است.

 

«از میان اشعار سیمین بهبهانی، بیشتر از همه آن شعری را که از انتظار حرف می‌زد، دوست داشتم: «ستارۀ قلب من زود بیا! شب آمد» و در پایان اسم خودش را می‌برد و می‌گفت: «قلب سیمین شکسته است؛ باز آ». آن شب این شعر را حفظ کردم.

 

وقتی ساعت چهار صبح برگشت بعد از وضو و نماز، شعر را برایش خواندم... درحالی‌که از شنیدن آن بی‌نهایت خوشحال شده بود، با لبخند زیبایش گفت: اگر هر بار که دیر می‌کنم شعرهایی به این زیبایی برایم بخوانی، همیشه تو را در انتظار می‌گذارم!» (همان، ص ۲۰۸)

 

همسر جوان مسعود را می‌بینم که به انتظار او در دل شب می‌خواند:

 

ستاره دیده فروبست و آرمید بیا
شراب نور به رگ‌های شب دوید بیا

 

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

 

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصّه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

 

به گام‌های کسان می‌برم گمان که تویی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا

 

امید خاطر سیمین دل شکسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید بیا!

 

 

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->